شمارهٔ ۲۶ - چرا زن گرفتم
زن کردم ای ولی نعم از برای آنتا کدخدای گردم و مردی نکو شوم
آگه شدم که گر بمثل روی و انهمدر دست زن چو کاغذ تزویر گو شوم
لیکن نه باز گردم از شرم مردمانکاندر خور تماخره و تیز تو شوم
از دعوت دو گونه و سه دست و چارپایآن شب که قصد کردم تا جان او شوم
امروز برگ دعوت من بنده را بسازتا امشبک یکی به . . . زن فرو شوم