گنج

شمارهٔ ۱۷ - علی بن ناصر

۱۱ بیت
خجسته تاج معالی علی بن ناصربدهر صابر بودم در اشتیاق تو دیر
کنون چو دیر بدست آمدی بدین زودیمرو که نیست دلم از جمال روی تو سیر
تو شاهزاده نظمی و در مصاف سخنجهان ندید و نبیند چو تو سوار دلیر
مرا تو شاه سخن خوانده ای و شاه سخنتوئی نه من، که توئی چون و منم چون شیر
مرا زبان چو شمشیر شد تو تا گفتیحکیم سوزنی ای با زبان چون شمشیر
برند شیر علم را به پیش صف لیکنطمع ندارد ازو هیچکس شجاعت شیر
درست گفتی، لیکن نگفتی آن خطیبنبرد و نخلد بر کسی نباشد چیر
تراست چیره زبانی چو ذوالفقار علیمرا چو تیغ پیاز و چگندر و آجیر
اگر بتیغ زبان دشمن ترا نکشمسرش ببخشم و . . . ونش بدرم از سر . . . ایر
بدولت تو به . . . ایری چو تیر روغنگربرون کشم ز در . . . ونش ایر را در غیر
بقات خواهم از امروز تا بفردائیکه گشته باشد دریای حشر دیر یزیر