گنج

شمارهٔ ۱۴ - خمخانه

۷ بیت
تا ز خمخانه یکی دست بحمدانم برددید چیزی بگرانسنگی چون ماهوی گرد
هر رگی از وی برخاسته چون نیزه گیوسر او همچو سر گرزکی و رستم گرد
آنچنان . . . ایر که در . . . ون خری بفشردمنتوانست خر از درد همی تیز فشرد
مزد کردم پسری موی ستر را یکروزنتوانست بدو هفته ازو موی سترد
با همین پیش من، آن گنده دشوار پسندگفت کاین . . . ایر تو بسیار حقیر آمد و خرد
وای بر . . . ایر تو ای میره که از بهر تو راآب من بردی و وی آب تو هم خواهد برد
ماندم از شرم چو خر بر یخ و گفت از خجلیکای خر آنکس که ترا . . . اد بیفتاد و بمرد