گنج

شمارهٔ ۸ - پسر عبد

۷ بیت
ای مرز تو اندر خور . . . ر پسر عبددر مرز تو بینم خور . . . ر پسر عبد
علاک در مرز تو چون دید، همانگاهدانست که از در . . . ر پسر عبد
یک ره ز در صدق نگویی که چه گوییآن روی تو با منظر . . . ر پسر عبد
دیدی به گه اندر شده با پشم همه غرقآن قامت چون عرعر . . . ر پسر عبد
صد . . . ر دگر دیدی استاده مهیابر . . . دن تو، همبر . . . ر پسر عبد
. . . ر پسر عبد چو شه بود، تو گفتی. . . ر دگران لشکر . . . ر پسر عبد
ای گنده جمالی به هجای تو درین شعربودم همه مدحتگر . . . ر پسر عبد