گنج

شمارهٔ ۱۸ - تاختن آورد بر بتان ختن ریش

۱۳ بیت
ای بهمه تن گناه کرده، مکن ریشهست سزای عقوبت همه تن، ریش
دل بسک اندر شکن چو کشن برآمدبیش زناخن بردی در مشکن ریش
ریش فرومان و پیر کودک خود باشرخنه مکن ناخنان خویش و مکن ریش
ریش بمان تا کلان شود بتمامی. . . ر خوری پیش سینه باز فکن ریش
شرم نکردی که مرد برنا گشتیراز روی . . . ر، میکنی ز ذقن ریش
ریش برآورده، . . . ر نتوان خوردبا تو ازینگونه هیچ گفت سخن ریش؟
از تو کلانتر، هزار کس را گادمتیر سر . . . ر انگشت مجن ریش
. . . ن کلان ترا نگردد کاسدرونق بازار، با دوازده من ریش
ریش مکن تیر ماه، تا بهارانهمچو گیاورد بد روی بمسن ریش
فصل بهاران بوقت داری زنهارباز نداری ز جای ریدن من ریش
. . . ن من آن ریش ریش کرده زنخدانبرمکن ای . . . ر خواره مادر وزن ریش
بر زنخت باد کفچه، کفچه . . . رمسرد لقائی بمان و کفچه مزن ریش
این به همان وزن و قافیه است که گفتمتاختن آورد بر بتان ختن، ریش