گنج

شمارهٔ ۱ - در مطایبه و مدح علاء الدین

۲۹ بیت
یا ایهااللوند مرا پای خواست بندتدبیر من بساز بیک تیز باد گند
معشوق من توئی علف بوق من توئیمن بوق میزنم تو دهل دند دند دند
افسوکی بدار و دو سه تیزکی بلحناندر بروت گنده من بندو خوش بخند
یکبار یا دو بار مراعاتکی بکنزانپس پدید کن که بهاچه و نرخ چند
تا بیشتر بکان و بکاریز تو رسدآن سرخ زرد گاو زبان کار سودمند
سیم برهنه و سره میگیرو میفروشتو ز نو و کتانه بدست آرو می نوند
بر ژنده بند سیم درست از بهای مرزهل تا کنند مرز درست تو ژند ژند
تا کار بستنی است یکی چند پند منپندم بکار شو و مشو کار بند بند
خواهی که نعل . . . ن و ستون شکم شودبی صنعت درو کروبی سعی قفل بند
از کرسی و کنند مکن هیچگونه فرقبنشین بجای کرسی بر دسته کنند
. . . ن آزمای باش و خریدار . . . ر سرخور هزل در تو کرد نظر خیرگی برند
رند و ملک یکی شمر و بهره جوی باشاز بدره زر ملک و از پشیز رند
اررند خواهی اینک من ور ملک خواهیاینک علاء دین ملک عنبرین کمند
عالی علاء دین که بری و منزه استاز گفت ناستوده و از کرد ناپسند
شاه شرف محمدبن حیدر آنکه هستاز نظم مدح او سخن پست من بلند
ملکی است مرورا که در آنجا شریک نیستشاه ختا و بنکت و اکتور دار کند
شاهی است شیرزاده که خون حسود اوستدر ریختن حلالتر از خون گوسفند
مالک نهد در انجمن روز رستخیزبر مجمر جهنم از اعدای او سپند
در حمله از تکاور دشمن جدا کندکیمخت را بناخج شش مهره از لفند
در زیر سایه علم جد او قرارگیرند زانبیا و رسل صد هزار و اند
برکند باب او در خبیر بزور دستدر را ز قلعه و ربض او باره ار فکند
با زور دست دولت او سبلت عدوشزانسان که باب او در خیبر بکند کند
از هیبت ار کند بدر خارجی نظرافتد ز آستان در جارجی بلند
زو خارجی گریز پذیرد که کیش داشتورنی بجان خارجی آید ازو گزند
هنگام بذل مال دهد کف راد اوده گنج شایگان بیکی لولی لوند
پیش کف ویست سراب و کم از سرابدریای نیل و قلزم و رود خجند و جند
مدح ورا بهزل نبردم بسر از آنکنوشیدن رحیق نیابد خوش از زرند
تا شاد کامی است و نژندی درین جهاناو شادکام باد و بداندیش او نژند
بادا عدوی او بنظرها همیشه خواربادا محب او ببر خلق ارجمند