گنج

شمارهٔ ۴۴ - در هجاء خمخانه

۱۶ بیت
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلوکماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو
چو آمد آید با او سبوی و روده و خمچو شد کماسه رود با وی و تگا و کدو
خری سرش ز خری چون کدوی بیدانهولی شکم چه کدو دانه چون کدو مملو
خری که آب خورش زیر ناودان عصیرعلف عصاره ثکبی و بخشم و شوشو
جواب گویم اگر پرسیم که او خر کیستخر کری کش ابلیس و قوم قد لعنوا
خریست مخلص خر نامه خران بزرگکه هست مطلع و مقطع ز . . . ایه وز خدو
خریست چون خر بوالاشعب طمع پیشهبشعر کاو برنده بهر کس از هر سو
چو کاو ریختن آلوده طبع او از شعرهمی تراشد آلایش از سرین بسرو
بخر گدائی چون استر سپید بدنمهار حرص به بینی زنان زنان زانو
خریست شاعر و تقطیع شعر او اینستمعالفن علفا تن معالفن علفو
سیه گلیم خری ژنده جل و پشما کندکه ژندگیش نه در پی پذیرد و نه رفو
بخر گدائی چون خم شوخش آب گرفتنه هر بگوش درآرد از آن سپس نه چشو
چو سوزنی پس او گوش عرزدن گیردبخواب خرگوش اندر شود بعادت و خو
سنائیا به کجائی که تا بنالی زارکه سوزنی چه خری بست بر طویله تو
سنای مکی یا آلوی بخارائیچو سوزنی بخود بر جغد قلاقلوز
بدان صفت که خر پشت ریش را بر ریشتفو زنیده بر او با دو صد هزار تفو