گنج

شمارهٔ ۴۱ - در هجو عمید کاسنی

۲۵ بیت
عمید کاسنی آن کاسه سرش پنگانکه عاشق کله . . . ن بدی چو پابنگان
بمرد و کاسنی او مرده ریگ وار بماندچنانکه ماند از جغد گوشه ویران
چنانکه مغ بستوران برند بردندشبگندگی ستوران بجای آن غمدان
نهاده پای چپ اندر ستانه دوزخعمید کولته در زیر خانه هامان
گهی بهامان آرد رموده از فرعونگهی سکاچه بافراسیاب زی هومان
گهی بمسخرگی لعنت از در ابلیسهمی برد سوابلیسک لعین علان
بحکم مسخرگی پیش زانوی فرعوننشست و خاست که جا سازد از کنار مهان
از آن تکبر فرعون وزان تهور اوبه پیش مجلس نمرود شد چوبه غلطان
نوای باربدی زد بمجلس نمرودببر بط کدوین بر بجوش خوش الحان
بگوش قارون آمد نوای بربط اوبدو سپرد کلید خزانه خذلان
بحرص خواسته ورزی قرین قارون شدجز این خسیس نزیبد قرین آن کشخان
ز پشت مار شکنج شکنجه قارونهمی پشیزه برندش بناخن و دندان
بشاعری و ببربط زنی و مسخرگیملوک بادیه را شاد کردنی پژمان
بقعر نار فرو میرود درک بدرکچنانکه اینجا صرافگان دکان بدکان
نظامی ار که نمرده است مرده انگارمهمی بقعر درک برگشاده است زبان
بنظم مرثیتش حق طبع بگذارمزمن بخود نبرد جز چنین قصیده گمان
بزندگی نه بدانگونه بود گرسنه چشمکه شرح کردن آن تا بروز حشر توان
ببویه . . . ن سگ آسیا بلیسیدیببوی آرد که در آرد است شبهت نان
بوقت نزع همی گفت بر جنازه منجنازه پوش مپوشید جز که سفره نان
بنان گدای بدار چه بنام دهقان بودهزار تیز گدا بر بروت آن دهقان
گدا زنست و گدا مرد و هم گدا خیزدبمحشر آید وام کفن بر او تاوان
بدستخط اجل فخر دین چنان دیدمکه کاسبی ز جهان رفت جایع و عطشان
اگر بمرد نکو کرد ور نمرد بمنز زندگیش چه سود و زمردنش چه زیان
بقای عمر اجل فخر دین خوهم جاویدکه در بقاش بود مدت بقای جهان
اگر برون کند از هر فصول فصلی امیدهمین که بشنود این مرثیت برآرد جان