گنج

شمارهٔ ۲۷ - در هجو خواجگی ادیب

۱۷ بیت
کیست آن ستوده برده برون از فسار سروان آدمی که کرد بر او افتخار خر
این یک همی منم دگر آن خواجگی ادیبآن تازباز مرد گل افزوش خار خر
من طبع شعر دارم و او تازی ادیبپر کرده از هوا و هوس باد سار سر
من شعرهای بیمزه گویم گران بوزناو تازی غریب بیان کالخدار ذر
آواز شعر کرکر من هر که بشنودگوشش شود ز بانگ من زشت کارگر
در آینه ببایدمان هر دو بنگریدچونانکه درنگاشته خود نگارگر
من شعر بد سرایم و کس خواستار نیور هست نیست کس ز منش خواستارتر
او اندر آب تیره رید و من در آینهبی پیرهن رید نکند پود و تار تر
بی نفع و بی ضرر دو کلوکیم خر فشارزو کرده نفع نافع و برده زضار ضر
جائی که بگذریم ز دیدار ما شودصد کار خیر از من وزان خر فشار شر
ای خواجگی ادیب گرانمایه اصیلبود آنگهی که بود بحال صغار غر
اکنون شد از کبار و همی بر گرد بطبعاز مازنه خوید وز گند کبار بر
من چون لحام کورم و او چون کلنگ لنگآورده من بدین و بدو کنده باربر
او هست تازباز و خوهد نر و ماده نیچون گاو و خر شده زپی تاز باربر
آن تازباز را که نباشد بکیسه سیمبا آن دگر که نیست به بند ازار زر
هر جا که بگذرد بسوی تاز بنگردآید ز تاز تیز بدان تازباز بر
چاریم هردو آن بیکی هجو مضمر استتا هجو از که کرد خوهد زین دوچار چر