گنج

شمارهٔ ۲۴ - مطایبه

۲۹ بیت
ایکه با روی نکو . . . ن کلان داری یاررو بهل خوش خوش بر روی زمین ننگ مدار
خرمن . . . ن را بر باد گروگان کسانباد کن جان پدر تا نکنندت گه بار
دامن از ساق بلورین بگریبان بر چیننیفه از گنبد سیمین بسوی مانچه برآر
همه آسانی در زیر فرو خفتن تستزیر خوابیدن تو هست نه کاری دشوار
خانه هر که روی پیشگه خانه تراستلیکن آن خانه کجا دست تهی بر دیوار
آفرین باد بران زیر فرو خفتن توزه بران برزدی و در زدن . . . ن نزار
گلرخا تیزی بازار تو امروز بودوای فردا که شود رسته بگلزار تو خار
تیز بازار تو امروز بود جان پدرستد و داد کن امروز بتیزی بازار
هر که گوید بر من می نروی گوی رومچکنی گر بروی ور نکنی داد و بیار
سر من داری برخیز و بنزدیک من آیتا که با یک دو درم . . . ایه کنم بر تو چهار
پیچ پیچی مکن و سیم بکس باز مدهنرخ ارزان کن و در میخ درآویز ازار
اندک اندک بستان در بر یکدیگرندکاندک اندک زبر دیگر گردد بسیار
ور کسی را نبود سیم شبی صبح ستانکار پیدا کن و میدار بانگشت شمار
وام داران تو دارند همه شهر درستنیست گیتی تهی از وام ده و وام گذار
گر سر صحبت من داری چونان گردیکه ز خر بار نداری چو پدید آید بار
بدو سه روز چنان کردی کاسان رودت. . . ر دهقان اجل عین دهاقین مسمار
زانکه گر چاشنی از . . . ر وی آغاز کنیبدو نیمه شوی از در سپوزد یکبار
دیر و دور از تو اگر در تو کند بار نخستچه بلا بینی از آن دور کش دیر افشار
نایب خواجه اثیر است و پدیدست در اوهم از آن باد که در بوق اثیرست آثار
باد بوقش بکمالی است که گفتن نتوانهم آنست که از بوق عصیر آرد عار
بنده بوق ویست از بن دندان خر نرآن خداوند چو بر پای کند دست افزار
گند نازاده از آن . . . ر چو یکبار بخوردگشت مالیده چو اندر شب مهتاب خیار
دوستداران را زان . . . ر ادب نتوان کرداز ادب کردن آن . . . ر خدایا زنهار
دشمن او چو فتد در فزع . . . را . . . ربانگ بر خیزد از دره او دارا دار
دوستانش بدم اندر شده کانست عمودبر به . . . ن زن آنکس که در او دشمن وار
تا . . . س و . . . ن زن دشمن او کرده شودسوده و ساده و هموار بدان ناهموار
ایزد آن بوق ورا چون دل من را دارمسخت پر خم و بهر کار که باشد ستوار
تا سر و کار جهان راست کند از سر . . . رچو سر . . . ر سر و کار شود بارا بار
ایزد او را و سر کار ورا عمر دهادپیش از اندازه و از غایت و حد و مقدار