شمارهٔ ۱۲ - باغ
آرامگه اهل حکم کردی این باغای باغ تو آرامگه اهل حکم به
ارباب حکم مدح تو گویند در این باغچندان که بود نزد خرد مدح ز ذم به
تا اهل سخن در سخن مدح تو باشندز اعضای همه اهل سخن باشد فم به
گوشی که نیوشنده مدح تو نباشدآن گوش اصم باد، که آن گوش اصم به
آن شهره بنائی که درین باغ نهادیکارایش آن هست ز دیدار صنم به
چون بیت حرم باد ز جاه تو به حرمتتو شاد در او، تا بود از شادی غم به
بر روی زمین تا نبود به ز سمرقندوز روی خوشی تا که بود قند ز سم به
در شهر سمرقند به خوشی گذران دلبا قند لبانی به رخ از رنگ بقم به