شمارهٔ ۱۶ - لاله رخ
تا بسته ام بدان دو رخ لاله فام دلمانند لاله سوخته دارم مدام دل
گشت از طپانچه لاله رخ من رخام رنگدر عشق روی لاله رخان رخام دل
دانه است و دام خال و خم زلف آن صنممن سال و ماه بسته بدان دان و دام دل
تا دیده لحظه لحظه بدان بت نگاه کردنوشید باده غم او جام جام دل
چون دید رنج فاقه بدل بر خلال کردبر دیده کرد خواب و غنودن حرام دل
در هجر آن ز دیده و دل دوستر مرابیخواب گشت دیده و ناشاد کام دل
جز بر وصال دوست نخواهند یافتنخواب تمام دیده و شادی تمام دل
از من چو یار عزم سفر کرد پیش ازوبر بست بار رحلت و برداشت کام دل
هر منزلی که دوست در آنجا نزول کردآمد به پیش و کرد بدو بر سلام دل
با دل چگونه پخته شود کار خام منصد گونه کار پخته من کرد خام دل
گوئی مرا که صبر کن و دل بجای دارآخر چگونه صبر کنم با کدام دل