گنج

شمارهٔ ۹۶ - در مدح فخرالدین علی بن احمد

۳۲ بیت
مفکن به غمزه بر دل مجروح من نمکوز من به قله سر مکش ای قبلهٔ نمک
دانم کز آب گرم دو چشمم به یک زمانبگدازی از همه شکری یا همه نمک
ای ترک ماه‌چهره چه باشد اگر شبیآیی به حجرهٔ من و گویی قتق گرک
تا من به نور ماه تو شب را برم به روززان پیش کز سمور به مه درکشی یلک
تا از تو یک به یک شودم کام دل رواکم کم به کام درفکنم خامهٔ تبک
گر پیش گل کشم کله مشکبوی توبر من کلک مزن که نیندیشم از کلک
گل‌روی ترکی و من اگر ترک نیستمدانم بدین قدر که به ترکی‌ست گل، چچک
از چشمم ار بر آن چچک تو چکد سرشکترکی مکن به کشتن من برمکش نجک
کآن گل بدین سرشک پذیرد جمال و زیبچون باغ علم شافعی از طاهر علک
فرزانه فخر دین که شد از اهل دین خطابکای آدمی به صورت و با سیرت ملک
ای چون ملک به سیرت و از صورت آدمیهم آدمی و هم ملکی یا ز هر دو یک
در دین طاهری ملکی لا شریک لهکس در فنون فضل و هنر لا شریک لک
دیری‌ست تا ریاست اصحاب را به حقاندر کتابخانهٔ اسلاف توست چک
تو در چکان ز لفظ بر احباب ویش باشگو بر رخ معادی تو خونِ دیده چک
آید صواب هرچه تو گویی و خصم رایار او زهرئی که کند هیچگونه حک
بر آتش نظر دل زیرک‌ترین خصمجوشی بر آن قیاس که در زیر بامجک
هر حجتی که گفت بدو رد کنی و بازاندر دهان نهیش چو گل‌مهره در تفک
بسیار علم‌هاست که آن خاص مر تراستبیرون علم شرع که با خلق مشترک
داند هر آنکه بازشناسد شک از یقینکاندر بزرگواری تو نیست هیچ شک
گر بر شرنگ و شنگ وزو باد لطف تودر حال شهد و شکر گردد شرنگ و شنک
گر بوی خلق تو به جنگ برگذر کندنسرین تازه بردمد از تری حنک
ور بار حلم تو به زمین برنهد خدایموی بشیزه بفکند از گاو و از سمک
طوفان غم بدان نرسد کو به عون توخود را سفینه سازد چون نوح بر فلک
زایر ز بس که زرگرد از کف راد تودارد به زرنگار کف خویش چون محک
یابد ز تو جواب نعم سائل نعماز پیر سال یافته تا طفل شیر مک
با هر کسی که دست نیازی به تو نموداحسان کنی وجود نمایی به ما ملک
نور دل تو از کرم و بر و مردمی استچونان که نور دیدهٔ مردم به مردمک
قادر دلت ملال نیاید ز شعر منحالی بمانم و ببرم ژاژ بی ودک
تا بر فلک بروج بود وندر او نجومچونان که در زمین کُوَر و در کُوَر سلک
روی زمین ز فر تو زینت‌پذیر بادچونان که از نجوم و ز شمس و قمر فلک
تو بر شده به جنت شادی درج درجدشمن فتاده در سقر غم درک درک
سنجاب‌گون سپهر فتک جو عدوت راپیراسته به قهر چو سنجاب و چون فتک