گنج

شمارهٔ ۹۳ - در مدح شرف الدین محمد

۱۷ بیت
آفتاب شرف و حشمت و سلطان شرفنور گسترد و ضیا بر نسف و اهل نسف
ظل طوبی است بر آن کس که ضیاگستر شدآفتاب شرف و حشمت و سلطان شرف
آفتاب همه سادات که با طلعت اوآفتاب فلکی را نه فروغ است و نه تف
خلف حیدر کرار محمد که بودهمچو حیدر به شجاعت چو محمد به لطف
یک زمان صدر وی از اهل هنر خالی نیستهمچو خالی نبدی تخت سلیمان زآصف
آسمان بوسه دهد خاک درش را به امیدکآستانش بزداید ز رخ ماه کلف
هر که خدمت او گشت رهی گشت رهااز غم و رنج و عنا و تعب و کرم و اسف
ای سیادت را از سید مختار بدلوی شجاعت را از حیدر کرار خلف
پسر حیدر کراری و بر دشمن و دوستچو پدر حامی تیغی چو پدر وافی کف
بر نکوخوه به کف راد کنی خواسته بذلبه سر تیغ کنی خون بداندیش تلف
پدرت را ملک العرش به قرآن مادحهفده آیت نبئی مدح وی اندر مصحف
به سنان کشف کنی راز دل از سینه خصمگر بود خصم ترا سینه سنگین چو کشف
چون خدنگ تو ز شست و زه تو گشت جدانگزیند به جز از جبهت اعدات هدف
علف تیغ شود خصم تو در دشت نبردبه تنش یازد تیغ تو چو لاغر به علف
نسف از فز خرامیدن تو یافت کنونقر فرو دوش اگر بود چو قاعا صف صف
تا به زیر فلک چنبری اندر همه وقتگل به از خار و گهر از شبه و زر ز خزف
فلک چنبری اندر خط فرمان تو بادورنه بشکسته چو از عربده گان چنبر دف