گنج

شمارهٔ ۹۱ - در مدح فخرالدین علی بن احمد

۲۷ بیت
ایدل ز عشق یار چو از دانه نار باشگر دانه نار باشد گو دانه نار باش
ورا شک من ز جور تو چون ناروان شوددر عشق آندو لعل چو یکدانه نار باش
بر جان خیال صورت جانان نگار کنوندر میان جان سمران نگار باش
در دل هوای عذرا وامق چگونه داشتتو همچنان بر آن بت مشکین عذار باش
هر چند مستی از می مهر و هوای اوتا پی ز پی خطا ننهی هوشیار باش
دست از تو شستم ایدل و دادم ترا بدوستدر زلف او قرار کن و استوار باش
یار ار برأی تو نرود روی ازو متابدر روی کار بنگر و بر رأی یار باش
گر باد بی قرار کند زلف دوست رادر خط گریز و گاه طلب بیقرار باش
تا در تن و روان تو تاب و توان در استدر زلف مشکبوی و خط مشکبار باش
با بوی مشک و با غزل خوش بمجلس آیهشیار گرد و مادح صدر کبار باش
فرزند فخر دین که ز جان نبی بدوآمد ندا که دین مرا افتخار باش
دهقان علی که جان علی گویدش ز خلدبا حضم دین همیشه بکف ذوالفقار باش
ای صدر مهتران و بزرگان روزگارخوش عیش و خوش طبیعت و خوش روزگار باش
پروردگان غر شدند از نعیم تودایم غریق نعمت پروردگار باش
کار بزرگواران شادی و عشرتستتا فارغیت باشد مشغول کار باش
دینار بار بر کف آزاده زادگانآزاده وار با کف دینار بار باش
در دهر کار به زشراب و شکار نیستزین هر دو کار دایم با اختیار باش
گاهی شراب نوش کن از سیم ساعدانوز بسدین نگاران شکر شکار باش
از عشق و از عقار طرب را سبب گزیندر سینه عشق و در کف جام عقار باش
خوبان پیاده پیش تو باشند صف زدهبر مرکب نشاط دل خود سوار باش
در دهر نیست چون تو یکی ور بود هزاراز مهتری تو صدر و سر صد هزار باش
خورشید مهترانی و جمشید سرورانچون این جهان فروز و چو آن ملکدار باش
خورشیدوار از فلک مهتری بتاببر تخت کامرانی جمشیدوار باش
اندر جهان چو بی هنری عیب و عار نیستبا فخر و با هنر زی و بی عیب و عار باش
فخر از هنر نمای و باهل هنر گرایوز عیب و عار بی هنری بر کنار باش
اقبال و عز و جاه و جوانی قرین تستبا هر قرین بمهر زمانه گذار باش
هستند هر چهار ترا چون چهار طبعجاوید بر طبیعت این هر چهار باش