شمارهٔ ۷۷ - در مدح فخرالدین
ناداده مژدگانی نادید مژده وردیدیم فر طلعت آن عالم هنر
ما را بفر طلعت خویش آن سپهر فضلخود داد مژدگانی و خود بود مژده ور
تا آمدی خبر ز خرامیدنش بماپیش از خبر رسید و خبر ماند بر اثر
بودیم ازو بیک خبر خوش نیازمنداو خود رسید پیش که آید بما خبر
روز دوم بد از مه آزاده صیامکازاد وار از سفر آمد بمستقر
از کردگار خود بدو آزادی اندریمآزادی از غم وی و آزادی از خطر
منت خدایرا که بصدر و سریر خودآمد از آنکه رفت بصد بار خوب تر
خورشید سوی برج حمل بر چسان رسداو سوی شهر خویش چنان آمد از سفر
خورشید دوده و گهر خاندان خالآن گوی برده مهتری از عم و از پدر
فرزند پادشاه دهاقین روزگارفرزانه فخر دین و خداوند دادگر
خورشید آسمان هنر افتخار دیندهقان علی که هست علی خصلت و سیر