گنج

شمارهٔ ۷۲ - در مدح سعدالدین عمر

۳۱ بیت
سیمبر یارم شد از من سیم برسیم یارم نی و یارم سیمبر
عاشق سیم ار بخواند وی مرامن ورا معشوق دانم سیم بر
زان نگار سیمبر با من نماندجز نگاری کان بروی سیم بر
کرد زرین روی من وانگاه گفتمنت از من دان که زر از سیم بر
لعبتی سیمین صنوبر قامتیبر سر سیمین صنوبر سیم بر
سیم پنهانی که ماه و مشک و گلنرگس و شمشاد و مرجان و درر
نرگس او بر کمان پیوست تیرتیر او را زهر کش پیکان و پر
تا شود زان شکرین مرجان اوز هر تیر نرگس او بی ضرر
ناردان مرجان در آگین اوگر بخندد یا سخن گوید شکر
مشک و شمشادش کشیده گرد گلدایره چون طوق قمری پر قمر
خط و زلف است آن نه شمشاد و نه مشکبرده شم از مشک و از شمشاد فر
بر رخ رخشان آن میر بتانتیره و مرغول و سر در یکدیگر
راست مانند خط میر عمیدسیدالکتاب سعد دین عمر
آنکه تشبیه دوات و کاغذشهست چون از مشک بحر از سیم بر
از کمال عدل شاه بحر و برتا شود این بر ازان بحر آبخور
از بنان او به بحر و بر شودماهئی از سیم تن از مشک سر
ای سر اهل هنر در خط توخط تو تاج سر اهل هنر
چون دواتت تاجور گردد هر آنکچون قلم در خدمتت بندد کمر
خدمت صدر تو از جان واجبستبر کمر بندان شاه تاجور
تا عمید ملکتی بر کلک تستاعتماد داد خواه دادگر
آستین سایلان و زایرانزآستان تو شود پر سیم و زر
بارگاه خسرو مشرق بتستزان مزین تر که چرخ از ماه و خور
حکمت آرایان بمدح صدر تودفتر آرایند از الفاظ و صور
دفتر بی مدح تو دف تر استدر طرب نارد کسی را دف تر
سوزنی را در ثنا و مدح توگشت از سوزن سخن باریکتر
رشته فکرت بسوزن برکشیدتا برشته درکشد در و گهر
گر قبولی یابد از اقبال توبشکند از سوزن فکرت تبر
تا خداوند سخن را در جهاناز خداوند سخا نبود گذر
باد ارباب سخن را سال و ماهآستان درگه تو مستقر
نور خورشید سخای تو بلطفتافته بر هر یکی از بام و در
در جهان همچون سخن باد و سخانام تو باقی و محمود الاثر