گنج

شمارهٔ ۵۵ - در مدح علی بن حسین بن ذوالفقار

۳۱ بیت
ای شهریار شرق و شه آل ذوالفقاربا شاه ذوالفقار بنام و نبرد یار
بر ذوالفقار و بازوی تو آفرین کندروز نبرد جان علی شیر ذوالفقار
روح از هوا بحرب علی گفت لافتیالاعلی چو شد زعلی کشته ذوالحمار
اکنون همان منادی روحست و بر تو جستکز تست زنده نام حسین بن ذوالفقار
خورشید حمله حشم تو رعیت استبیش شماره ذره شمار سپاه دار
خورشیدوار نیزه تو نور افکندجمشیدواران بنشینی بصدر بار
اندر سر حسام تو باشد قرار ملکوندر نیام نیست حسام ترا قرار
در خدمت رکاب تو گردان لشکرندبا همت تهمتن و زور سفندیار
هریک بگاه حمله چو صرصر مصاف گردر حمله چون سکندر گرد مصاف وار
زارست کار آنکه بوقت مبارزتبا کمترین غلام تو افتد بکارزار
از شیر رایت تو درافتد بروز حربترس و هراس و بیم بشیران مرغزار
جز در مصاف دشمن تو سیر طعمه نیستشیر اجل چو تیز کند پنجه بر شکار
هم در میان بیشه زتأثیر عدل توآهو بشیر سر کند و بره شیر خوار
پیش سنان نیزه سندان گداز توچون عنکبوت خانه بود آهنین حصار
در پیش اژدهای دمان در محاربتبر تار عنکبوت دو اسبه شوی سوار
در حصن و آهنی بامان باشد آنکه بستاز عنکبوت هیبت تو بر میانش تار
هر دشمنی که کین تو در سینه راز داشتشد بر زبان خنجر تو رازش آشکار
اندر مصاف رستم دستانی ارچه خصمچون روزگار حیله و دستان برد بکار
گوئی که در تو گفت امام سخن رشیدای در مصاف رستم دستان روزگار
آن روزگار خویش بآزادگی گذاشتکز روزگار بندگیت کرد اختیار
یک ساعت سخای یمین و یسار توتا تو یمین خویش ندانستی از یسار
در چشم همیت تو کزو دور چشم بدسیم حلال بی خطر است و زر عیار
از بسکه خازن تو بزوار زر دهدباشد چو تنگ زر کف دستش پر از نگار
باد سخاوت تو اگر بر زمین وزدبر سائلت خزانه قارون کند نثار
آبادتر ولایت توران بعهد توکز عدل تست کشور توران بهشت وار
با سرکشان توران آهنگ باده کنای باده هوای تو بی زحمت خمار
تا میر مجلس تو بساقی کند خطابخیز ای بهشتی و بمن آن جام می بیار
تا آسمان بشکل چو لشکر گهی است گردسیارگان چو لشکر و خورشید شهریار
بارند لشکر تو ز سیارگان فزونبگرفته زین کنار جهان تا بدان کنار
تو شهریاروار چو خورشید آسمانگسترده نور عدل بهر کشور و دیار
بادا هزار سال بشادی و خرمیبر هر یک از هزار زیادت شده هزار