گنج

شمارهٔ ۴۹ - در مدح مؤید

۱۶ بیت
ای عامل خراج کفایت نمای راددستور خسرو و شرف دست میرزاد
خورشید جاودان مؤید یمین دینکز سایه یمین تو زفتان شوند راد
رادیست حرفت کف و کلک و بنان توخلقی زحرفت کف و کلک و بنانت راد
تا از بنان و کلک و کف تو بمن رسیدتشریف و خلعتی که نشاید گرفت و داد
مادح نماند جز من و ممدوح جز توئیمن مادح از نژاد و تو ممدوح از نژاد
زان مهتران نئی تو که در خدمت و ثناتبستن میان نشاید و نتوان زبان گشاد
دست و در دل تو گشاد است و طبع نیزپاینده چون در دل و دستت گشاده باد
شعر مرا هر آینه از هزل چاشنیماند بجای بلبل و گشنیز و بغمخواد
تا بر حسود تو برم آن چاشنی بکارکوبم در اجازه که تا بگذرم چو باد
گر کیقباد و کسری گردد حسود توصد . . . در . . . زن کسری و کیقباد
ناگفته خوبتر بتو از حاسدان توایشان کنید خود که از ایشان کنند یاد
از حب خویش یاد کنم وآنچه بایدمخواهم ز مجلس تو چو شاگرد از اوستاد
ای صدر اهل فضل مرا نان و جامه نیستدر گردنم هم از غله خانه غل فتاد
بر مجلس رفیع تو اطناب قصه رااین بنده رفع کرد و بر ایجاب دل نهاد
ده ساله کدخدائی شاهان بیک زمانداری و بیش دارد ازین امر تو نفاذ
یک ماهه کدخدائی کردم ز تو سوآلجودت سوآل من باجابت قرین کناد