شمارهٔ ۴۳ - در مدح دهقان میرعمید
دهقان میر عمید صدر همایون که بختبر سر او چون همای سایه دولت فکند
آنکه چو افشین و معن وآنکه چو سحبان و فضلدر ره فضل و هنر بنده اویند اند
صد یک آنکو کند بر زر و بر سیم خویشگرگ درنده نکرد با رمه گوسفند
در ره آزادگی است قول وی و فعل اوپاک ز تزویر و زرق دور ز تلبیس و فند
کلک سبک سیر اوست از پی اصلاح ملکاز حبشه سوی روم تیز رونده نوند
روشنی و خرمی مملکت از کلک اوستگرچه سر کلک او تیره رخست و نژند
ای زتو در باغ فضل سرو هنر سرفرازوز تو شده نخل جهل سرزده و بیخ کند
بهره ورند از سخات اهل صلاح و فسادزاهد و عابد چنانک مفلس و قلاش و رند
کف جواد تو چون ابر بهار است راستزوزده بر شوره زار ژاله چو بر کشتمند
آمد فصل بهار و آمدنت را بباغاز گل و سبزه فکند مفرش قال و پرند
بر گل نو زندباف مطربی آغاز کردخواند بالحان خوش نامه پازند و زند
قاعده بزم ساز بر گل و لعلی نبیدکز سفرت سوده شد نعل کمیت و سمند
باد بهاری اگر بر تو گل افشان کندجز بسر آستین جای مروب و مرند
مطرب بزم تو باد آنکه کند از فلکزهره نشاط زمین تا شود او را لوند
خصم تو چون شمع باد بر گذر تند بادبر کف تو چون چراغ باده انگور بند
باده بخور روز و شب از کف سمین برانشاد بزی سال و ماه با صنم نوشخند