شمارهٔ ۳۶ - در مدح رکن الدین عقاج خان
ای جهانداری که در عهد تو گرگ و گوسفندنیست این آنرا زیان کار آن نه اینرا سودمند
گوسفند از گرگ ترسان بود در ایام پیشوندر ایام تو ترسان گشت گرگ از گوسفند
یک جهان گرگان دندان تیز بودند ارچه کردکلبتین قهر تو دندان گرگان کند و کند
شه قلج طمغاج خان کز یاد کرد نام تولب شود یاقوت و دندان در زبان در کام قند
خاطب از منبر چو گوید شاه مسعود حسنخواند اعدای ترا در خطبه منحوس و نژند
گوهرت شاها پسندیده است و شاه کشوریجز ترا نپسندد آنکس کو بود گوهرپسند
هرکه در دل چو سپندان دانه کین تو داشتزان سپندان دانه خود دید بر آتش سپند
گوهر شاهی پدیدار از تیغ گوهر دار تستبر تن بدگوهران چون گوهر تیغت بخند
بر جهان مالک رقابی ساخته از عنف و لطفدوستانرا طوق منت دشمنانت را کمند
خسرو روی زمینی کاسمان از ماه نونعل زرین سازد از بهر تو بر سم سمند
آفتاب از ابر دارد چتر پیش روی خویشتا ز نور رای تو بر جرم او ناید گزند
جز تو از شاهان که دارد یا که داند داشتنآفتاب چتر دارد و آسمان نعلبند
روز هیجا از بر چابک سواران پروریاز برای زین رخش خویش کمیخت و بفند
بسکه در میدان فکندی اسب تا خصم افکنیخصم را پا در رکاب تو زاسب اندر فکند
گر تو در میدان خویشتن گوی افکنیگوی بی چوگان بغلطد از یمن تا تازکند
از فلک تا خاک پست ایزد بشش روز آفریدتو بشش مه تا فلک بفراختی کاخی بلند
از بر کاخ تو بتوان دید کاندر شرق و غربچند کس باشند کز کاخ تاج بپذیرند پند
بند را فر هما آید پدید اندر هوااز بر کاخ همایونت ار بود پرواز بند
قیصر و خاقان و خان و رای در کاخ تواندپاسبان و پرده دار و آب پاش و خاک رند
تار و پود مفرش کاخ تو از عدلست و فضلرنگ این مفرش به است از مفرش فال پرند
از پی نظاره کاخ تو آئین بست چرخاز لب جیحون و ترمد تا بسیحون و خجند
تا بدیدار تو عید اقربا فرخ شودعیدی کاخ تو شد بر اهل دانش نور خند
تا بود اهل عجم را نام بلبل زند وافزند وافان سخن را نظم مدحت باد زند
مدح تو اهل عجم را یاد باد از سوزنیهمچو مراهل عرب از معری سقط وزند
سال عمر نوح با عمر تو بادا اندلغتا بود سوگند را در لفظ ترکی نام اند
صدهزار و اند سال اندر جهان باقی بمانکس ندانست و نداند در جهان تفسیر اند
تا جهانداران ماضی را تو داری زنده نامدر جهانداری بزی چندانکه شو انگفت چند
کنده باد و کفته چشم دل بد اندیش تراکفتن نار خجند و کندن بادام کند