شمارهٔ ۳۴ - در مدح سلطان محمود تمغاج خان
عید شاه خسروان مسعود میمون فال بادطایر میمون او مسعود پر و بال باد
پر و بال طایر میمون شه بی عید و عیدبر خلایق سایه دار دولت و اقبال باد
بخت پیروز شه روی زمین را بر سپهرسعد اکبر باد عم و سعد اصغر خال باد
تا بچشم شه نماید خوب روئی آن نگاراز لیالی بر رخ دلبر چو زلف و خال باد
تا قیام ساعت اندر طول عمر شاه شرقساعتی روزی و روزی ماه و ماهی سال باد
آفرین گویان چو گویند آفرین کردگاربر قلج تمغاج خان آنشاه اعدا مال باد
گر بگنج آفرین و مال دارد شاه میلآفرین از گنج ما وز گنج اعدا مال باد
هر که تخم کین شه کارد چو وقت داس گشتداس بر دارنده را دست اجل کیال باد
هر که یال از طوق طوع شاه برناید بقصدتیغ قهر اوش همچون طوق گرد یال باد
احسن الاقبال شاهست از همه شاهان عصراحسن الاقبال شاهان احسن الاحوال باد
کسوت عدل ملک با کسوت عدل عمردر طراز دادورزی بر یکی منوال باد
هر که او از انس و جن از اولیای شاه نیستنام او اندر جوامع ماله من وال باد
بر صراط عدل و احسان شاه زامر لایزالثابت الاقدام بی تحریف و بی زلزال باد
روز دار و گیر و دار و برد میدان نبردهر غلام شه بمردی هم نبرد زال باد
هر صف آیندگان شاهرا از دوستینصرت و فتح از صف دشمن باستقبال باد
هیأت شیر شرر آیات شه را پیش صفهیبت شیر نصابات قدر چنگال باد
خسروا خصم تو چون نالست و خشمت آتش استنال اگر سردی فروشد آتش اندر نال باد
پایگاهی کوسری جوید درخت کج بودکژ برآید زار تا در دست استیصال باد
بار نال لشگر آمال اهل بغی راتیرباران سپاهت لشگر آجال باد
رأی تو بر رأی دشمن دست تو بر دست خصمغالب و قاهرتر از آجال بر آمال باد
روی دشت کارزار از خون حلق دشمنانتهمچو جیحون در بهار از سیل مالامال باد
هوش و حال اهل بغی از هیبت تیغ تو رفتهر که یاغی شد ز تیغت رفته هوش و حال باد
عنف تو بر دشمنان کرد آنچه بایست و کندلطف تو بر دوستان چو دایه بر اطفال باد
تا زهل علم و حکمت قیل و قالی باقی استدر سرای یار تو زین امر قیل و قال باد
از ثنای اهل حکمت وز دعای اهل علمبر تو ملک دین و دنیا مستقیم الحال باد
تا ز عین و یا و دال آمد مرکب اسم عیدسال و ماه تو سراسر عین و یا و دال باد
تا بروز اول شوال باشد عید فطربر تو هر روزی چو روز اول شوال باد
سوزنی العود احمد مدح شه را شو معیدعید شاه خسروان مسعود میمون فال باد