گنج

شمارهٔ ۳۲ - در مدح تاج الدین

۱۸ بیت
ای فلک سوخته داده بر کف تاجهیچ نیکی ز تو نداشته ماج
بخت نیکت چو بچه ماج دهاندر نهاده بآستان تو ماج
دل اعدات در تنوره غمچو بخاکستر اندرون کوباج
رخ احباب تو طری چون گلخوش و شیرینتر از گلاب و کلاج
چشم بد خواه تو خلیده بخارهم بر آنسان که سیخ در تیماج
دولت از خاج گوش بنده توبنده را حلعه در کشیده بخاج
هر مرادی که داری اندر دلبتو آید چو کوز در معلاج
آن رسیده بجان دشمن توکه ز عریر علاء دین و قماج
منم آن شاعری که شعر منستحب بی قیل و قال و بی مج و ماج
گفته من حلالزاده طبعنبوم مرخسوک را بازاج
شعرائی کم آرزو کم قیمتاز در مصر تا حد طعماج
از همه شاعران منم افصحهمه را از منست بر سر تاج
همچو من شاعری بجد و بهزلنیست در روم و خلخ و قیجاج
قدر من بنده خود بود مجهولقدر دانی بدی بگیتی کاج
تا نهد فرق خار را از گلبید را تا دهد تمیز ز کاج
نیست غیر از عطای خواجه دگردرد فقر مرا دوا و علاج
صاحبا ایکه در سخا و سخنبستانی ز معن و حسان باج
به سخا و بزرگواری خویشنگذارم به دیگری محتاج