گنج

شمارهٔ ۱۹۷ - در مدح جلال الدین علی

۲۲ بیت
جلال دین نبی پادشاه شرق علیکه از شجاعت و از جود چون علی مثلی
ز نسل شاه حسین بن ذوالفقاری و هستسر حسام ترا سهم ذوالفقار علی
بنور عدل تو آراسته است ملکت شرقکه شمس ملکی و رخشان چو شمس در حملی
ستاره را ز برون خوان پهلوان ساغوننکوترین خلف بی خلاف و بی خللی
چو جد خویش سر سرکش سیه علمانسیه کننده روز عدوی بد عملی
ز بارگاه چو با رایت سیاه نسفبرون خرامی گوئی خلیفه را بدلی
خلیفه ای و گواهی خلیفه رایت تستچنین نمائی از سایه لوای علی
بگرد نعل تو چشم ملوک مکتحل استتو نور مردم آن چشمهای مکتحلی
یلان و شیردلانند لشکر تو و توبنفس خویش چو لشکر کشی و شیر دلی
سپاه و خیل تو زنبور خانه اجلندبدانگهی که تو با خصم خویش در جدلی
اجل توئی و امل حضمر او از تو اگرامان خوهد املی ور جدل کند اجلی
ز تو مخالف روبه حیل بجان بجهدکه همچو شیر اجل جان شکار بی حیلی
هزار چندان کز جرم خاک تا بزحلبقدر و جاه و محل برگذشته از زحلی
خدم بوند و خول مرتار افاضل از آنکمربی خدمی و منبتی خولی
بنظم مدح تو تقصیر کردن از زلل استز اهل نظم اگر چند عافی زللی
اگر معزی بودی بدور دولت تووگر کمالی وگر جوهری وگر جبلی
همه ثنا و مدیح تو نظم کردندیبطبع خاطر بی کیمیا و منفعلی
جلال دینی و باشد جلالی آن شاعرکه در فنون هنر باشد او وقنی ویلی
اگر جلالی باشد چنین کسی شایدجلالی از چه لقب شد حکیمک تللی
بدیده تللی سوزنم که سوز نیمنه هر چه سوزن درزی نهان میان تلی
فزون ازین نکنم یاد او که مجلس راملیک مقتدر حاکم قدیر علی
بحکم او ازلی بود ملک و دولت توگمان مبر که فرو نیست قسمت ازلی