گنج

شمارهٔ ۱۹۶ - در مدح نصیرالدین علی

۲۰ بیت
نصیر دین که چشم پادشائینبیند چون تو فرخ کدخدائی
جهان را کدخدائی جز تو نبودچنان چون نیست جز یزدان خدائی
اگر گویم بهمت آسمانیبمن بر هر کسی گیرد خطائی
بجنب همت تو آسمان هستچو دست آسی بپیش آسیائی
چنان کز همت عالیت زیبدنها دستی یکی عالی بنائی
جهات تو بنا کردی پس آنگاههمی خواهی جهانی را سرائی
بر این زیبا جهان خرم اندربران چندانکه داری کام و رائی
نصیر دین یزدانی و دین رانیاید چون تو کس نصرت فزائی
خرد را نیست اندر هر طریقیچو رای روشن تو رهنمائی
بجز بر کلک و بر کافی کف توجهان را نیست بندی و گشائی
عطای ایزدی بر خلق و کس نیستکه نگرفت از کف رادت عطائی
جهان فانی شدستی لیکن الحقبجاه تو همی ماند بقائی
جهان خواهد بقای دولت توبدان تا مرو را ناید فنائی
ببحر مدحتت با صد تکلفنیارد عنصری زد آشنائی
بجز طبع سخن سنجان کاملنباشد مدحتت را آشنائی
بود وصف کمال تو بحدیبود قصر جلال تو بجائی
که نه آنجا رسد هرگز خیالینه ره دارد درینجا هیچ رائی
توام گستاخ کردی تا درین بحربدیهه میزنم دستی و پائی
دعا گویم ترا زین پس چو شوانسزای صدر تو گفتن ثنائی
خدا آنچه ترا به باد بدهادازین بهتر ندانستم دعائی