گنج

شمارهٔ ۱۸۵ - در مدح علی بن احمد

۲۷ بیت
چو تیر غمزه بناز و کرشمه اندازینشانه از دل مسکین من کن ای غازی
نخست با تو بالبازی اندر آمده امچو دل نماند تن در دهم بجانبازی
مرا چو جان بباری شد است قربانتبود همیشه رو اگر بجان من تازی
گهم بغمزه زهراب داده خسته کنیگهم ببوسه بیجاده مرهمی سازی
چو هیچ زخم تو ایدوست بی نوازش نیستمرا بغمزه بزن تا ببوسه بنوازی
هزار عاشق داری و من هزار و یکمبمن نیائی و زانان بمن نپردازی
یگانه ای بنکوئی یگانه ایم بعشقهمیخوریم غم عشق تو بانبازی
مرا بعشق تو طشت ای پسر زبام افتادچه راز ماند طشتی بدین خوش آوازی
خوش است عشق تو گو آشکار یا راز استخوش است با توام از آشکار با رازی
بچاره سازی با خصم تو همی کوشمکه مروزی را افتاده کار با رازی
سپر نیفکنم از خصم تو همیکوشمکه خصم نبود بی طاعتی و طنازی
چو مشک عشق تو غماز من شد ای دل و جانبدیع نبود از عشق و مشک غمازی
خبر بمجلس ممدوح من رسید که توچگونه بر دل مداح او همی تازی
سپهر فخر و علا افتخار دین که بدوکند تفاخر دین پیمبر تازی
ز چرخ صید کند نسر طایر و واقععقار غمت او از بلند پروازی
ایا بزرگ و سرافراز مهتری کت نیستنه در بزرگی یار و نه در سرافرازی
نسیم خلق تو از آهوان تاتاریستسموم خشم تو از کژدمان اهوازی
بطبع پاک زیادت کننده خردیبکف راد زین بر کننده آزی
مهیب تر ز هژبری بروز زرمی و بازلطیف تر ز غزالی ببزم بگمازی
نیاز دیده بروی تو باز کرد از آنکنیاز دیده نئی پروریده نازی
بنیک نامی مشهور گشتی و معروفاز آنکه با کف رادی و با در بازی
سخای حاتم پیش سخای تو زفت استنبرد رستم پیش نبرد تو بازی
همیشه غالب و قاهر بوی باعدا برمگر که اعدا کبکند و تو مگر بازی
بمدح تو سخن من بهفتمین گردونرسید بی رسن از چاه هفتصد بازی
هزار سیخ بیکدست اگر بدست آریبدست دیگر هم در زمان براندازی
بنزد تو همه اعزاز اهل دانش راستکه اهل دانشی و مستحق اعزازی
هزار سال ترا عمر باد در اعزازکه گر شمار غلط گردد از سر آغازی