شمارهٔ ۱۸۰ - در مدح محمد بن محمد الهروی
ایا ستوده بتو خانواده نبویجهان گرفته برأی صواب و عام قوی
توئی بحق شرف دین کردگار جهاننه دین بود نه شرف هر کجا که تو بنوی
اجل سید عالم سپهر جاه و شرفمحمد بن علی بن محمد الهروی
بزرگوارتر از تو ندید کس بجهانبزرگوارتر از تو توئی و باز توی
جهان پیر کهن گشته ز کار شدهبدولت تو جوانی گرفت باز و توی
اگر بر آدمئی صد زبان پدید شودزصد زبان همه مدح و ثنای خود شنوی
شبی که از تو فقیری دو صد غنی نشودبروز ناری تا بامدادو کم غنوی
غریق من احسان بی شمار تواندبزیر منت باری مدان که تو گروی
پیمبری بسخا گر کسی کند دعویزدوستی سخا شاید ار بر او گروی
زرای تو همه کس بر ره سواره روندزرای خویش تو هم بر ره صواب روی
منازعان تو هرچند طاعن و قریندبنزد اهل خرد جمله طاغیند و غوی
اگر ترا بجهان بیعدد عدوست و امتبگاه کینه قویتر ز صد جهان عدوی
منازعان تو نار عداوت افروزنتز بخت تو همه بر نار خود شوند شوی
گرفته اند نکوخواه و بدخواه تو مدامیکی طریق هلالت یکی طریق سوی
عدوت با تو برابر بود باصل و نسباگر برایت باشد کلیم با شطوی
کسی که با تو دم اتحاد و صدق نزداگر چه هست و حد یکی است با ثنوی
ثنا و مدح تو بر سوزنی فریضه شده استز اعیاد تو با فخر تخمه نبوی
همیشه تا که شناسند اهل حکمت و شرعصحیح را زسقیم و ردیف را زروی
هزار شاعر استاد باد مداحتچو بحتری و جریر و چو اصمعی لغوی