شمارهٔ ۱۷۵ - و قال یمدح الوزیر
ای گاه وزارت به تو همچون فلک از ماهآراسته تا بر فلک ماه نهی گاه
ماه فلک فضلی و شاه حشم جودرخشندهتر از ماهی و بخشندهتر از شاه
از همت تو ماهی و شاهی است فرودتچون بندگی از شاهی و چون ماهی از ماه
دین از تو منظم شد چون رشته ز لؤلؤچون جنس به جنس آمد و همتاه به همتاه
عدل و هنر و فضل و فتوت به همه جایگامی ننهی الا یا تو همه همراه
تا از قلم کاه مثال تو مثالیبیجاده نگیرد نشود گیر ابر کاه
هستند به بزم تو کمر بسته قلمواربیچاره لبانِ طربافزای لقبکاه
از کلک خطآرای تو بی آگهیِ کِلکبا کسوت اهل هنر آید گه و بیگاه
از کِرم پدید آید بی آگهیِ کِرمچندین قصبِ اطلس و خزّ و بز دیباه
تشبیهگرانِ سخنآرای به صد قرنشِبهِ تو نیابند اقران و ز اشباه
بر عرصهٔ شطرنج ثنا گفتنِ تو صدرمن سوزنیام بیدق و صاحبشرف آن شاه
از بحر ثنای تو به شکر نعم توساحل نخوهم یافت به زورق نه با شناه
از آه پدید آید در آینهها زنگدیدیم بسی آینه در مدت کوتاه
از صیقل عدل است ترا آینه روشنکی زنگ برآرد چو کس از تو نکند آه
نادان زن و مردی که بداندیش تو زایندآن آیسه تا محشر و این منقطع الباه
تا سال و مه و روز و شب آرد فلک پیردر دولت برنای تو از قسمت الله
بادا شب تو به ز شب و روز تو از روزسال تو به از سال تو و ماه تو از ماه