گنج

شمارهٔ ۱۶۵ - در مدح وزیر صدرالدین

۱۵ بیت
ای صدر دین و دنیا بادا بقای تومنشیندا کسی بجز از تو بجای تو
بیگانه باد با تو غم و آشنا طرببادا ببحر لهو طرب آشنای تو
بر کلک تست تکیه گه ملکت زمینوز قدر بر سپهر برین متکای تو
کلک تو چون عصای کلیم پیمبر استپیدا در و کرامت بی منتهای تو
بر کلک خویش تکیه زن اندر ثبات ملکاو اژدهای دشمن تست و عصای تو
اندر شفای تست همه خلقرا شفازانرو همی خوهند خلایق شفای تو
ای مهتران ملک همه زیر دست تووی سروران دهر همه خاک پای تو
یک موی تو که قیمت جان خلایقستهست این کمین فضیلت قدر و بهای تو
ارزنده ای بدان که فشانند بر تو جانای صد هزار جان گرامی فدای تو
خردی که سوی خلد شد از نسل بزرگبادا کمی بقاش فزونی بقای تو
او را هزار سال بقا بود و حق نخواستتا در بقای خویش نبیند فنای تو
بود از عطای یزدان نزد تو تا کنونواکنون بنزد رضوان بود او عطای تو
فرخ لقای خویش نهان کرد از جهاندر آرزوی فرخ و میمون لقای تو
رفت از سرای خویش بتخت و سرای خلداندر دریغ و حسرت تخت و سرای تو
خاطر همه بمدح سرائیت بسته کردوین مرثیت نگوید مدحت سرای تو