گنج

شمارهٔ ۱۴۶ - در مدح تاج الدین محمود

۲۶ بیت
آب گل برد آنکه دارد آتش عنبر دخانخاک از آتش گلشن و باد از دخان عنبر فشان
گلشن عنبرفشان از باد و خاک آسان کندآنکه آب گل برد از آتش عنبر دخان
باد پیمودم که دارم آبروئی نزد دوستآتش دل کرده در خاکستر سینه نهان
خاک پوش آتش دل برد سیلاب مژهجان چه رنجانم که در تن بادپیمائی است جان
چون نهاد من ز باد و خاک و آب و آتش استباد و خاک و آب و آتش را نهادم بر میان
گرم و سرد آتش و آب و غم تیمار دوستهمچو باد آرم سبک گر همچو خاک آید گران
اندران موسم که گردد باد عنبر بیز خاکآتش افروزد رخ لاله بآب آسمان
عنبر آتش پرست دوست راند هم ببادوز مژه بر خاک پایش ریزم آب ارغوان
دوست آب دیده نستاند بر بهای خاک پایزر آتشکون خوهد گوید پس از باد وزان
با وجود تاج دین محمود هم بخشد ز خاکزر چون آتش بهای شعر چون آب روان
تاج دین آن آب لطف خاک علم باد دستصدر آتش هست گردنکش گردون توان
آنکه بی آب دواتش خاک توران هست چونمجمری بی عود و آتش کشتئی بی بادبان
آنکه پیش کلک او باشد چو پیش باد خاکخنجر . . . آب داده نیزه آتش سنان
وانکه ایزد زآب و خاک رأفت و رحمت سرشتباد خلق او که بی آتش بود چون مشک و بان
باد خاک کوی او را گر دهد تحفه بآبزر آتشکون بکف عبهر برآید زابدان
باد پایش را سپهر آبگون از ماه نونعل آتشگون نهد بر خاک پیمای جهان
حاتم طائی ز باد برو از خاک کرمزآتش دوزخ چو یاقوتست با آب روان
کلک او کز خاک رست و آب جوی فضل خوردخاتم است از زور باد آتش فتد در نیستان
باد رنگین کرد نام شعر آتش خاطریخاک رنگین نام زر با آب تر این نام ازان
دست او دایم بآب روی آتش خاطرانخاک رنگین می سپارد باد رنگین بی نشان
خاک با زاری کند بی آب لهوانگیز زرباد دستیها کند و آتش زند در سوزیان
کز چه در خاک سمرقند آتش فتنه نشاندآب انصاف وی از باد هری دارد نشان
خاک و باد و آب و آتش گوهران بودند و منساختم در سلک مدح او بحکم امتحان
نزد دانا خاک و باد و آب و آتش گوهرندتاج را زیبند و تاج ارزد بگوهرهای کان
تا بود دمسازی و الفت میان آب و خاکتا بود با آب و آتش هم بر این آئین نشان
چشمه آب حیات دشمنانش خشک بادخاک بر سر باد در تن آتش اندر خانمان