شمارهٔ ۱۴۳ - در مدح شجاع الدین
علی است روز مصاف و نبرد و کوشش و کینسر سپهشکنان بوعلی شجاع الدین
بهاء دولت عالی مبارز الحضرتپناه حضرت سلطان ملک روی زمین
مبارزی که مر او را به روز بار و مصافهر آنکه دید ببیند به چشم روشنبین
هزار حاتم طایی نشسته در یک تختهزار رستم دستان سام در یک زین
به چشم او ننماید به حرب جز بازینبرد و کوشش و پیکار رستم و رویین
ز نانگور اگر روی سوی چین آردز سهم ان فزع اندر فتد به لشکر چین
ز بیم ضربت صمصام آبدار ورارخ مخالف شه چون زره شود پرچین
ز بس شجاعت او بر دهان مادح اوسخن رود که تو گویی درست گشت و یقین
که کردگار به هنگام خلقت آدمابوعلی و علی را سرشت از یک طین
ز هر مصافی آید مظفر و منصوربدان صفت که علی آمد از صف صفین
قد عدوش به سان کمان شود پر خمچو او زخم کین یر عدو گشاد کمین
شهاب ثاقب گردد خدنگ او ز گشادعدوش سوخته گردد ازو چو دیو امین
برند کیفر از چاه و بند و تخته اومخالفان خداوند تاج و تخت و نگین
ایا بنزد خداوند تخت و خاتم و تاجهمیشه بوده ز شایستگی عزیز و مکین
رعیت توامان یافته ز دست رستماز آن سبب که نئی بر ستم کننده امین
بجاه خسرو گیتی ستان ستانی دادز ملک گیتی چونانکه خسرو از شیرین
کسی که عیش تو بر او تلخ کرد آفت دهرشود ز دیدن تو عیش تلخ او شیرین
تو آفتاب زمینی برأی روشن بینکه هست رأی ترا بنده آفتاب مبین
بجود بحر محیطی نه زانکه بحر محیطکف جواد ترا هست چون رهی و رهین
رهین منت انعام تست در عالمفزون ز ذره آن و فزون ز قطره این
رمیدگان و کراشیده گشته گان ز وطنترا خوهند ز ایزد بدعوت و آئین
که تا بدولت و اقبال و جاه و حشمت توروند تا ز وطن چند بیوه و مسکین
بزیر سایه عدل تو روزگار کشندکه عدل تست چو طوبی جهان چو خلد برین
همیشه تا چکد از ابر قطره بارانز کف راد برافشان بخلق در تمثین
ز دست آنکه چو نسرین و لاله دارد رخبگیر جام و مئی نوش همچو ماه معین
تو یار خلق خدائی خدای یار تو بادبهر کجا که روی حافظ تو باد و معین