گنج

شمارهٔ ۱۲۰ - چه کردم؟

۲۰ بیت
بسر هر سخنی را که ابتدا کردمدرست و راست چنان دان که من ادا کردم
بسوز سینه فرزندت ای ولی نعمتحکیم وار ثنا گفتم و دعا کردم
پس از دعا و ثنا از عطا براندم لفظبحکم دوستی آن شرط را وفا کردم
هر آن سخن که تو گفتی و با تو گفت کسیبر آن سخن زه و احسنت و مرحبا کردم
صواب رفت همه گفت و کرد مر لیکنمگر بخانه برفتم همین خطا کردم
امید جبه و دستار داشتم از توز موزه گم شدن امید را هبا کردم
در آن خمار که بی مولد من بخانه رومبحکم دلتنگی پیرهن قبا کردم
ز بهر خار شدن یافتم مرض گفتیکه گرد نعلش در دیده توتیا کردم
چو پایهای من از موزه گشت بیگانهبجهد و حیله دران کفشش آشنا کردم
نخست گام که بیرون نهادم از سر کویمیان برف و گل و لای آشنا کردم
چهار پای بخانه شدم دو پایم بوددو پای دیگر از سرو از عصا کردم
بخانه رفتم آراسته چو شه بفروشچنانکه شهری مردم بدین گوا کردم
عصا زنان بسرای تو آمدم پس ازانوز این سخن بسرای تو در ندا کردم
بخانه رفتم و گفتم که زه فرمودهبر اهل خانه خود زرق و کیمیا کردم
تو کیمیای زری کیمیای زرق مسمچو زر پخته سخن از تو کیمیا کردم
بهای موزه و جورب فرست و کوکب دلهباست نزد تو اینها که من بها کردم
بهای این همه نزدیک تو هباست و گربسیم خویش خرم خویشتن هبا کردم
منم یگانه که در باغ جود تو همه سالهمی نیاز خرامیدم و چرا کردم
ز بهره موزه گل کوب چون گل بویاقصیده گفتم و دانی جز این چرا کردم
بقای عمر تو جاوید خواستم زین حسببنظم از پی جاویدی بقا کردم