گنج

شمارهٔ ۱۲ - در مدح سلطان مسعود بن الحسین

۳۳ بیت
برآمد ز برج حمل آفتاببه نظاره جشن مالک رقاب
بر آن تا بمنظر چو بیند چو دیدشهی دید بر تخت افراسیاب
چو افراسیاب ملک نام جویچو افراسیاب ملک کامیاب
چو افراسیاب ملک در شکارچو افراسیاب ملک در شراب
مراو را بشاهی و شهزادگیبافراسیاب ملک انتساب
شهنشاه مسعود ابن الحسینبحق وارث مسند و گاه باب
شه شرق کز بخت مسعود اوستسعادات ایام را فتح باب
چو تمغاج خان جد و جد پدربه تمعاج خانی بسوده رکاب
سرشت و نهاد وی از خلق و خلقز انصاف صرفست و از عدل ناب
بانصاف او شاخ آهو برهز شیر ژیان برکند چنگ و ناب
ز بیداری دیده عدل اورعیت ستم را نبیند بخواب
ستم منهزم باشد از عدل اوبمانند سایه که از آفتاب
ز بالای منبر چو گویا شودزبان خطیبان شیرین خطاب
شود هر دعائی که بر وی کنندبآمین روح الامین مستجاب
زهی رکن دنیا و دین خسرویکه آباد کردی جهان خراب
بر ابنای دنیا و دین داوریمبین سوآل و مبرهن جواب
ببخت جوان و بتدبیر پیربعزم درست و برأی صواب
جهانگیر شاه و جهاندار باشمبادت ازین دار و گیر انقلاب
ز عدل تو در اعتدال هواصبا برگشاد از رخ گل نقاب
بتان بهشتی باردی بهشتیکایک برون آمدند از حجاب
چو اکرام و افضال تو بیکرانچو انعام و احسان تو بیحساب
بجشن همایون میمون توچو گشت آفتاب از حمل گرم تاب
همائی شود عدل تو کز هواشود سایه دار سر شیخ و شاب
در ایام ملک تو چشم کسینبینند گریان جز آن سحاب
زانصاف و عدل تو رعد است و بسغریوان و نالان چه وعد از رباب
چو وعد و ربابند در جشن توغریوان شده نای و نالان رباب
گر از برق آتش جهد زان جهدکه تا دشمنت را کند دل کباب
کباب دل دشمنان ترابنویند از بدگواری کلاب
گل چهره دوستدارانت راعرق زاید از گرمی دل گلاب
سزد در مدیح تو چون عنصریبرشته کشد سوزنی در ناب
چو حزم تو و عزم تو تا بودزمین را درنگ و فلک را شتاب
درنگ زمین و شتاب فلکبطول بقای تو دارد مآب
کتاب بقای تو مطوی مباداگر طی کند این و آن را کتاب