گنج

شمارهٔ ۱۰۹ - در مدح شمس الدین

۲۹ بیت
محترم شاه شریعت آمد از بیت الحرمآمد از بیت الحرم شاه شریعت محترم
آنکه از وی محترم تر زایر آمد رونداستتا پدیدار آمدست آمد شد بیت الحرم
صدر قارون نقی نسبت که اندر دین حقآنچه قارون نقی از تیغ کرد او را قلم
او پرستاران حق را با خود از روی نیاززایر بیت الحرم کرد از ره لطف و کرم
پادشاه تخمه برهان اجل شمس حسامآنکه از رفتار او شد بادیه باغ ارم
آیت رنج و عنای سالکان راه حجاندران حاجی بشد نازک که با او شد بهم
مکه و یثرب زیارت کرد و چون مردان مردبر جمال دو حرم پاشید دینار و درم
لشگری را برد و باز آورد در انعام خویشپادشا منعم بود بهر حشم دارد نعم
خسرو شرعست و شیرین لفظ او شیرین اوستجلوه شیرین او بر مسند لا و نعم
هر چه او بر لفطظ شیرین رانده اندر اصل و فرعمستمع دارد مرانرا مستفاد و مغتنم
هست چون برهان سیف و چون حسام الدین تاجبر ره نعمان ثابت راسخ و ثابت قدم
کیست اندر ملک شرع از نسبت برهان جز اوشمس نام و آب حسام و سیف جد و تاج عم
آمد از وی بر هواداران درین میمون سفرآنچه از شیر شکاری بر دل حزم و غنم
قافله سالار سنت را ازو فتح و ظفرملحدان قلعه الموت را موت و الم
از شکوه او شکاف کوه را کردند پستچون کشف کردند پنهان دست و پا اندر شکم
حجت او بر هواداران هوا را دام کردکی براید صید را در حلق دام از حلق دم
مبتدع چون صید او شد مانده در دام نظراز دم سنت هدر شد مبتدع را دین و دم
از شرایع آنچه اندر حج اسلامست کردنزد حق کرد او مقبول باشد لاجرم
ای سر برهانیان فضلیان از فضل حقگشت برهان تو پیدا در عرب وندر عجم
یافت خاقان از تو تشریف امیرالمؤمنینزد برین تشریف میمون از بر کیوان علم
این کرامت از تو شاهنشاه را آمد پسندمنت این هست بر جان رعایا و حشم
شاه عالم را بتشریف امیرالمؤمنینشادمان کردی که در عالم مبادت هیچ غم
از سفر خرم خرامیدی و کردی ناگهانحضرت جلت بدین خرم خرامیدن خرم
هرکجا خواهی که بخرامی بتقدیر ملکبود خواهد خرمی بر دفتر عمرت رقم
تا بتابد جرم شمس و قطره تا بارد زابرتا که نور ماه گردد گاه بیش و گاه کم
تو چو شمس روشن رخشنده از برج شرفحاسد منحوس تو گر بنده چون ابر دژم
ذره تابنده شمس و قطره بارنده ابرباد کم در پیش سال عمر تو ای محتشم
سوزنی شاه شریعت را ستایش کن بشعروانگهی از شعر حکمت گر داری حکم
آفرین و مدح شاه شرع گفتن حکمتستکاندرین حکمت نباشند اهل حکمت متهم