گنج

شمارهٔ ۴۷

۷ بیت
چون در آید ماه من جولان کنان اندر چمنغنچه از شوقش گریبان چاک سازد همچو من
نافه اثبات نسب زآن عنبرین خال تو ساختشد سیه روی از خطای خویش زان مشک ختن
در شب زلفش چو رفتی ای دل دیوانه امباش حاضر تا نیفتی اندر آن چاه ذقن
کوی او باشد بهشت و من کجا خواهم بهشتچون کنم ای ناصحان دل می کشد حب وطن
گر شود روز وفاتم عطر خاک پای اوحله گردد بر تن چون استخوان من کفن
بر لب آلش بگویم چیست آن خال سیاهبر نبات اکنون مگس بنشسته بر روی حسن
این تمنا صوفی بیچاره دارد در جهاندر چمن با او یکی من، وز می صافی دو من