گنج

بخش ۵۱

۱ بیت
بیار باده گلرنگ ساقیا حالیکه تا دل خود را کنم ز غم خالی
در جواب او
اگر به دست تو افتد طغار چنگالیمحقرست ز بهر چه دست بر مالی
دو گرده باید و یک کله ای به نیمشبانکه تا دل پر خود را به او کنم خالی
نهار ماست چو یک گوسفند پارینهچهار باید از این بره های امسالی
به پیش گرسنه مسکین که سوخت ز آتش جوعخوش است صحنک بغرا اگر بود حالی
مشام جان تو گردد ز بوی نان تازهچو رویمال خود او را اگر به رو مالی
علی الصباح که مخمور دیده بگشایدخوش است خربزه های لطیف ابدالی
کشیده مطبخیم صحنک مزعفر و گفتبنوش صوفی بیچاره، چند می نالی