گنج

بخش ۱۵۲ - مثنوی اطعمه

۲۳ بیت
بشنو اکنون سرگذشتی ای پسرفی الحقیقه در مجاز و مختصر
یک شبی در مطبخی بودم قرینبا عزیزی چند از اهل یقین
بود دیگی پر برنج و شیر ضمزیره و خرمای بسیاری به هم
آتش اندر شیب و در بالاش تفمنتظر بنشسته آن اهل شرف
تا چه می گوید در آن جوش و خروشبر صدای او نهاده جمله گوش
جوش می زد دیگ اندر پیش و پسبر گشادم گوش معنی آن نفس
نکته ای با من بگفت آن پخته کاراز زبان بی زبانی گوش دار
نغمه ای زان دیگ بشنیدم عیانکرد با من قصه ای شرح و بیان
نغمه ای از دیگ این بود ای عزیزفهم کن گر عقل داری و تمیز
از زبان حال با من دیگ گفتدر معنی بین که آن بیچاره سفت
گفت اگر شیر و برنج است و شکرنعمت بسیار زیبا ای پسر
لیک اگر آتش بسوزد بر تنمدوستان گردند حالی دشمنم
چون بسوزد شیرها گردد هبابس سیه رویی که پیش آید مرا
در زمان گردد مبدل آن لذیذپیش مردم خار گردد آن عزیز
بشنو اکنون از سر ذوق خطوردیگ هست این جا جهان پر غرور
پس تن انسان به رنج است ای پسرشیر همچون روح باشد در نگر
آن رطب با این بدن ایمان بودزیره ها آن طاعت و احسان بود
دیگ، تن را هست سر پوش ای پسرطاعت خود داشتن پنهان دگر
تف این دیگ آن نفسهای شماستپختن این دیگ سودای شماست
آتش او شهوت نفس است هانجهد آن کن تا نسوزی ای فلان
هیزمش وسواس شیطانی بوددور باش از بد که شیطانی بود
در لباس«اطعمه» ای نیک نامسر معنی بشنو از صوفی تمام
زان که هر چیزی که می بینی عیانصورتش را معنیی باشد بدان