بخش ۱۳۲ - المقطعات
شبی به مطبخی در دکان طباخینشسته بودم و در فکر...بیگاه
میان ترشی و قلیه برنج بشنیدمیکی مناظره گرم کان بود بی راه
بگفت قلیه کدو در مذمت حبشیکه نیست قابل هندو به دهر منصب و جاه
«به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کردگلیم بخت کسی را که بافتند سیاه»