گنج

بخش ۲۱ - دیدار نمودن دلدار از دور به عاشق مهجور

۱۳ بیت
ناله عشاق چو از حد گذشتسوخت ز آهش همه کوه ودشت
ولوله در گنبد خضرا فتادناله درین عالم بالا فتاد
کرد اثر ناله زارش، ببینگشت دعایش به اجابت قرین
بخت و سعادت مگرش یار شدزآن سببش نوبت دیدار شد
چشم نهاده به سر کوی یارشب همه شب بوده در این انتظار
صبحدمی پرده ز رخ دور کردجمله آفاق پر از نور کرد
یک نظری کرد به رویش جوانبی خبر از خویش شد اندر زمان
چون نظری کرد به روی نگارکرد یکی نعره و افتاد خوار
آن بت عیار بدو رخ نمودتاب رخ یار نبودش چه سود
بی رخ او خسته و دل بود ریشبا رخ او بیخبر از حال خویش
این همه آن عشق بلا می کندآه چه گویم که چها می کند
غمزده آمد چو به ناگه به هوشهیچ ندید او اثر از بخت دوش
ناله چون چنگ خود آغاز کردبر رخ خود صد در غم باز کرد