گنج

بند هجدهم

۱۱ بیت
آن کشته یی که نیست جزایی برای اوغیر از خدای او که بود خونبهای او
آن کشته یی که حیدر و زهرا و مصطفیدارند صبح و شام به جنّت عزای او
آن کشته یی که شمّه یی از شرح ماتمشخواند از برای موسی عمران خدای او
آن کشته یی که ساخت خداوند کردگارسرتا بسر جهان همه ماتمسرای او
آن کشته ی جفا که جز او هیچ کشته ییهرگز نشد جدا سر او از قفای او
ز احرام حج چو گشت به کرب و بلا مُحلّزیبد به کعبه فخر کند کربلای او
از سرچه شد عمامه و از دوش او رداگردید کبریای خدایی ردای او
کاش آن زمان که در ره جانان شد او فداجان جهانیان همه می شد فدای او
دل تا زجان بُرید و به جانان خویش بستدلهای دوستان همه شد آشنای او
بهر لقا چو خویش فنا کرد در بقاشد تا ابد لقای خدایی لقای او
معراج اولش سرِ دوش پیمبر استمعراج آخرش ز هر اندیشه برتر است