گنج

شمارهٔ ۷ - تجدید مطلع

۳۶ بیت
علی گر، ز الاّ عَلَم بر نمی زدبه جز حرف لا از کسی سر نمی زد
یکی بودن حق نبود آشکارابه عمرو ار، که تیغ دو پیکر نمی زد
زبان خدا بود در هر مقامیبه جز آن زبان حرف داور نمی زد
نمی بود معراج را، قدر چندانعلی حرف اگر با پیمبر نمی زد
در اسری بس اسرار پنهان نبی راعیان کرد و از پرده سر بر نمی زد
عجب تر، که حیدر در آن شب به احمدبه جز حرف خود حرف دیگر نمی زد
پی دفع شکّ خدائیست ورنهنبی بانگ بر، وی برادر نمی زد
به عالم نمی بود ز اسلام نامیاگر گردن عمرو کافر نمی زد
نمی شد حصین حصن دین گر، زمردیقدم بر در حصن خیبر نمی زد
چنان کند، در را از آن حصن سنگینکه گر، حلم او حلقه بر در نمی زد
زمین را، هم از جا بکند و فکندیبه جایی که مرغ نظر پر نمی زد
زمین بود چون فلک بی بادبانیبه رویش گر، از حلم لنگر نمی زد
گر، از بیم صمصام آن شه نبودیبسر چرخ از مهر مغفر نمی زد
بُدی جای سلمان و بوذر، در آذرگر او خود، به سلمان و بوذر نمی زد
اگر پشت گرم از ولایش نبودیقدم پور آذر، در آذر نمی زد
نمی کرد اگر جای در جان ایشانز افلاکشان خیمه برتر نمی زد
نمی گشت همدستش ار، پور عمرانچنین دست در حلق اژدر نمی زد
گر، از شوق دیدار قنبر نبودیبهشت اینقدر، زیب و زیور نمی زد
یقین کعبه تا حشر بتخانه بودیقدم گر، به دوش پیمبر نمی زد
نبودی نبی را نبوّت مسلّمبه روز غدیر، ارکه منبر نمی زد
پیمبر، پیمبر نبودی اگر خودپی نصیبش آن روز افسر نمی زد
اگر پیک یزدان نمی آمد آندمنبی دم ز راز مستّر نمی زد
اگر فیض عشقش به هرجا نبودی«وفایی» قدم سوی شوشتر نمی زد
اگر شور عشق تو در، نی نبودیقلم یکقدم روی دفتر نمی زد
نمی بود اگر صبر و حلم تو ای شهعدو آتش کینه بر در نمی زد
ز آتش عدو گر، نمی سوخت آن دربه کرب و بلا شعله اش در نمی زد
خیام حرم را، به آن آتش کیندر آن روز شمر ستمگر نمی زد
چگویم من از سرگذشت حسینشکه آن سر جدا از بلا، سر نمی زد
به حالش قضا و قدر در تعجّبکه تن از قضای مقدّر نمی زد
اگر شور شهد شهادت نبودیحسین حنجر خود، به خنجر نمی زد
در آن روز اگر تشنه لب جان ندادیکسی ساغر از حوض کوثر نمی زد
حسین گر قبول شفاعت نکردیکسی سوی جنّت قدم بر نمی زد
نمی اوفتاد ار، علمدارش از پالوای شفاعت به محشر نمی زد
دوبیتی کنم وام از آن کس که روحشبه جز در هوای حسین پر نمی زد
«به قربان آن کشته کز روی غیرتبه خون دست و پا زیر خنجر نمی زد»
«به جز تیر پرّان در آن دشت هیجابه دور سرش طایری پر نمی زد»