گنج

شمارهٔ ۴۶ - در مصیبت سالار شهیدان (ع)

۱۸ بیت
باز از نو خامه همچون نی نوا سر می کندیا حدیث نینوا را زیب دفتر می کند
مطرب محفل هم آواز صفیر خامه استکز نواها فتنه بر پا شور بر سر می کند
گه کشد سوی عراقم گه برد سوی حجازمطرب ما، هر زمان آهنگ دیگر می کند
گه به آهنگ حسینی در مقام راستیمی سُراید نغمه یی کاشوب محشر می کند
محشر ار، یک محشر است این حشر را افغان نیدمبدم ساعت به ساعت هی مکرّر می کند
نشئه ی عشق حسین گویا به مزمر مضمر استکاین چنین مست و خرابم بانگ مزمر می کند
بند بند نی بسوزد بندبندم دمبدمچون حکایت از لبان خشگ اصغر می کند
در میان سور و شادی صور ماتم می دمدپاره پاره قاسم از شمشیر و خنجر می کند
نوعروس زار او بر ناقه می سازد سوارداغدیده مادرش را تیره معجر می کند
امّ لیلا این گمان از بخت خود هرگز نداشتکاسمان او را جدا از وصل اکبر می کند
آب گوهر را مکید اکبر ز تاب تشنگیچاره ی این تشنگی دل را پُر آذر می کند
گشت یاقوت لبش آبی ز تاب تشنگیفاش می گویم ولی این را که باور می کند
در لب آب روان روح روان شاه دینتشنه لب سر می دهد با تشنگی سر می کند
زینب غمدیده کی بودش خبر از بخت خویشکز غم مرگ برادر تیره معجر می کند
ای فلک ظلمی که کردی بر عزیزان خداکافری کی این چنین ظلمی به کافر می کند
زین مصیبت گر بگرید فاش چشم مصطفیسیل اشکش سر بسر روی زمین تر می کند
آه از آن ساعت که در روز جزا خیرالنساءشکوه از این ماجرا در پیش داور می کند
تا «وفایی» نوحه خوان از بهر شاه کربلاستکی دگر تشویش و بیم از خوف محشر می کند