گنج

شمارهٔ ۱۳ - تجدید مطلع

۱۰ بیت
چون در آید حیدر کرّار، اندر کار زارآن زمان معلوم گردد قدرت پروردگار
دشمنش از خوف رو آرد، به اصلاب از رحمبر سبیل قهقرا، سوی عدم سازد فرار
بلکه آنسوتر گریزد از عدم صد ساله رهزانکه می داند عدم را اوست صاحب اختیار
هادی بُختی بختش گر بخواهد از عدممی کشاند صد چو این عالم قطار اندر قطار
ای که مهرت دوستان را، معنی نعم المأبای که قهرت دشمنان را، آیت بئس القرار
جان فدای لعل جان بخشت که گفتی حاضرمبر سر هر مؤمن و کافر، به وقت احتضار
شوق دیدار تو شیرین ساخت تلخی های مرگز انتظار مرگ ما مُردیم اینک زنده زار
در حیات و در ممات و برزخ و حشر و صراطهرکجا باشد، به دیدار توایم امّیدوار
تا همی دانند آذر ماه را، بعد از ابانتا همی گویند آید از پس نیسان ایار
باغ عمر دشمنانت را نباشد جز خزانراغ عیش دوستانت را نباشد جز بهار