جواب «فارس» به قطعهٔ «وفایی»
ای مرا هم قبله هم مالک رقابای به چرخ عقل و دانش آفتاب
ای که از دیوان منشی ازلشد «وفایی» وفادارت خطاب
ای که گلزار بدیع نظم راآبیاری کرده کلکت چون سحاب
ای که پیش رأی و روی روشنتروز و شب در سجده ماه و آفتاب
ای همایون نامه ی عمان عیونکز محیط خاطرت جُست انشعاب
چون به من آورد پیک نیک پیخواند او را فصل فصل و باب باب
تاب خطّش شعله زد بر چشم منآنچنان کز چشم مهر انگیز داب
ریخت جزر و مد لفظ و معنی اشدر کنارم در جهان درّ خوشاب
کرد فرّخ لفظش از فرخندگیجان فارس تازه چون عهد شباب
ز استعاراتش چو گشتم با نصیبدر سخن سنجی شدم کامل نصاب
در فنون فصل و ابواب حکمبود مانا دفتر فصل الخطاب
مشک ساییّ مدادش نافه دیدمشک نابش شد دوباره خون ناب
هرکه دید آن نافه و گفتار و خطگفت «ماذا انّهُ شئٌ عُجاب»
این سخنگو کیست یارب کز دمشمغز گیتی پر شد از بوی گلاب
این «وفایی» قبله گاه «فارس» استکز فسون آتش بر انگیزد ز آب