شمارهٔ ۶۰ - گوهر
وقت آن است که از خانه به بازار شویمخرقه و سبحه فروشیم و به خمّار شویم
قدحی باده بنوشیم چه هشیار، چه مستهمچنان از در خمّار به گلزار شویم
صبحگاهان بنشانیم ز سر رنج خماربه عیادت به سر نرگس بیمار شویم
با پریروی پریزاد به گلگشت بهارناپدید از نظر خلق به یک بار شویم
بلبل آشفته و مستانه سراید غزلیمست و آشفتهٔ آن بادهٔ گلنار شویم
واعظ شهر اگر منکر می خوردن ماستما هم از گفتهٔ او بر سر انکار شویم
محتسب گر نکند حلم و صفا با رندانبا دف و چنگ و نیاش در صف پیکار شویم
سودی از گفته ندیدیم مگر تا قدریلب ز گفتار ببندیم و به کردار شویم
گوهر بحر عطاییم چو خود نشناسیمگوهر خویش ز بیگانه خریدار شویم
ای صبوحی طلب عشق ز بیگانه مکنمیتوانیم که اندر طلب یار شویم