غزل شمارهٔ ۹۶ - وحشی شکار
تا کی در انتظار گذاری به زاریامباز آی بعد از این همه چشمانتظاریام
دیشب به یاد زلف تو در پردههای سازجانسوز بود شرح سیهروزگاریام
بس شکوه کردم از دل ناسازگار خوددیشب که ساز داشت سر سازگاریام
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مردچشمی نماند شاهد شبزندهداریام
گفتی هوای لالهعذاران ری خوش استپنداشتی که بلهوس لالهزاریام
طبعم شکار آهوی سر در کمند نیستماند به شیر شیوهٔ وحشیشکاریام
سندان به سرزنش نتوان کرد پایمالسرکوبیام زیاده کند پافشاریام
شرمم کشد که بیتو نفس میکشم هنوزتا زندهام بس است همین شرمساریام
تا هست تاج عشق توام بر سر ای غزالشیرین بُوَد به شهرِ غزل شهریاریام