غزل شمارهٔ ۸۴ - در کوچه باغات شمران
دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرمگه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرم
به جای آب روان نیستم دریغ که در جویبه سر بغلطم و در پیش راه باغ تو گیرم
نه لاله ام که برویم به طرف باغ تو لیکنبه دل چو لاله بهر نوبهار داغ تو گیرم
به بام قصر بیا و چراغ چهره بیفروزکه راه باغ تو در پرتو چراغ تو گیرم
به انعکاس افق لکه ابر بینم و خواهمچو زلف بور تو انسی به چشم زاغ تو گیرم
نسیم باغ تو خواهم شدن که شاخه گل راز هر طرف که بچرخی دم دماغ تو گیرم
به جستجوی تو بس سرکشیدم از در و دیوارسزد که منصب جاسوسی از کلاغ تو گیرم
حریف بزم شراب تو شهریار نباشدمگر شبی به غلامی به کف ایاغ تو گیرم