غزل شمارهٔ ۵۸ - حافظ جاویدان
تا که از طارم میخانه نشان خواهد بودطاق ابروی توام قبله جان خواهد بود
سرکشان را چو به صاف سر خم دستی نیستسر ما خاک در دردکشان خواهد بود
پیش از آنی که پر از خاک شود کاسه چشمچشم ما در پی خوبان جهان خواهد بود
تا جهان باقی و آئین محبت باقی استشعر حافظ همهجا ورد زبان خواهد بود
هر که از جوی خرابات نخورد آب حیاتگر گل باغ بهشت است خزان خواهد بود
حافظا چشمه اشراق تو جاویدانی استتا ابد آب از این چشمه روان خواهد بود
صحبت پیر خرابات تو دریافتهامروحم از صحبت این پیر جوان خواهد بود
هرکجا زمزمه عشق و همای شوقی استبه هواداری آن سرو روان خواهد بود
تا چراگاه فلک هست و غزالان نجومدختر ماه بر این گله شبان خواهد بود
زنده با یاد سر زلف تو جان خواهم کردتا نسیم سحری مشکفشان خواهد بود
ای سکندر تو به ظلمات ابد جان بسپارعمر جاوید نصیب دگران خواهد بود
شهریارا به گدایی در میکده نازکه دلت محرم اسرار نهان خواهد بود