گنج

غزل شمارهٔ ۲۰ - بر سر خاک ایرج

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یرامدهاست۱۱ بیت
ایرجا سر بِدَرآور که امیر آمده استچه امیری که به عشق تو اسیر آمده است
چون فرستادهٔ سیمرغ به سهراب دلیرنوشداروست ولی حیف که دیر آمده است
گوئی از چشم نظرباز تو بی‌پروا نیستچون غزالی به سر کشتهٔ شیر آمده است
خیز غوغای بهارست که پروانه شویمغنچهٔ شوخ پر از شکّر و شیر آمده است
روح من نیز به دنبال تو گیرد پروازدگر از صحبت این دلشده سیر آمده است
سر برآور ز دل خاک و ببین نسل جوانکه مریدانه به پابوسی پیر آمده است
دیر اگر آمده شیر آمده عذرش بپذیرکه دل از چشم سیه عذرپذیر آمده است
گنه از دور زمان است که از چنبر اوآدمی را نه گریز و نه گزیر آمده است
گوش کن نالهٔ این نی که چو لالای نسیماشکریزان به نوای بم و زیر آمده است
طبع من بلبل گلزار صفا بود و صفیکه چو مرغان بهشتی به صفیر آمده است
مکتب عشق به شاگرد قدیمت بسپارشهریاری که درین شیوه شهیر آمده است