گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۹ - گدا پادشاه کن

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اهکن۹ بیت
ای طلعت تو خنده به خورشید و ماه کنزلف تو روز روشن مردم سیاه کن
خال تو آتشی است دل آفتاب‌سوزخط تو سایه‌ای است سیه روی ماه کن
یعقوب‌ها ز هجر تو بیت‌الحزن‌نشینای صدهزار یوسف مصری به چاه کن
نخل قد بلند تو بنیاد سرو کنریحان باغ سبز خطت گل گیاه کن
هرگز نرفته است به سر ماه را کلاهای خود در این میان سر ما بی‌کلاه کن
از شانه آشیان دل ما به هم مریزای شانه تو خرمن سنبل تباه کن
پیر خرد که مسئله‌آموز حکمت استدر نکته دهان تو شد اشتباه کن
کارم ز عشق تو به جز افغان و آه نیستای کار عاشقان خود افغان و آه کن
بهجت گدای حسن تو شد شهریار عشقای خاک درگه تو گدا پادشاه کن